عيب تو نهان است چندانکه ستاره بختت تابان است . [نهج البلاغه]
آمارپروازها:----1923---
پروازهای امروز: ----1-----
پروازهای ديروز: ----19-----
فرجي ديگر

 

نويسنده: پرنده
چهارشنبه 12/4/1387 ساعت 12:55 صبح

" سالگرد يک واقعه "


                           ..... و شايد  عشق عليه السلام بر زبانم جاري کرد :


تقويم عمر را به يک سال پيش ورق مي زنم ، به عقب بر ميگردم.... گرماي تابستان در راه است و اتمام امتحانات ... انتظار در پايان جاده ، و گرمي و شوق در آغاز راه....


آه.... انتظار ... انتظار آري همچو دونده اي که نفس هايش به شماره مي افتد در آخر جاده ، به نفس نفس افتاده بود و ديدار ، نوزادي بود که گويي در واپسين لحظات انتظار مادر ، قصد تولد داشت....


آري ... در فرودگاه ...انتظار را بدرقه و نوزاد ديدار را به استقبال رفته بوديم .... در فرودگاه....


در فرودگاه.... شايد انتظار آنها که از  پشت شيشه هاي مصنوعي ، برايم دست تکان مي دادند ، با چشماني گريان و بغض هاي نهفته و حرف هاي ناگفته بسيار ....  نوزادي بود   پانزده روزه    که از همان لحظه


وداع متولد مي شد....  و حال آنکه براي  من وداع با انتظار و سلام با ديدار .... ليک در فرصتي کوتاه .... تنها و تنها پانزده روز ...... که نه يک لحظه و نه يک روز بيش از آن مي شد....


اينک نوزاد ديدار گويي در آغوش همه مان بي تابي مي کرد .....


فرودگاه جده ..... نهم تير ماه سال هزار و سيصد و هشتاد و شش .... عمره دانشجويي .....


فرودگاه جده.... يا خدا! آيا دستي هست که براي دل اين مضطر کاري بزرگ انجام دهد ؟


حالا ...درست همين حالا که در تقويم پيش رويم نوشته نهم تيرماه هزار و سيصد و هشتاد و هفت، ولي در تقويم دلم هزارو سيصد و هشتاد و شش است!!....


يا خدا!  تو مي تواني ... تو که با دست هاي " کن فيکون " خود ، دروازه هاي عظيم را مي گشايي به انسان حقير .... درست مثل آنچه به اين حقير نشان دادي .... خدا! يا خدا! تو مي تواني .... فقط خودت....


يا خدا! فقط يک رقم است ، نه بيشتر.... مي شود هفت نباشد و شش باشد ؟!!


مي شود .... فقط يک رقم و نه بيشتر .... يا خدا!


يا صاحب خانه ... با رب البلد الحرام ... يا رب المحمد .... يا رب البقيع ....


سوگند که قول ميدهم .... اين بار بفهمم که عشق عليه السلام است ، بفهمم که آن تن پوش سفيد ، کفن است و نه لباس احرام ... بفهمم که کفن است در ديدار با عشق عليه السلام ...


يا رب ... قول مي دهم که اين بار " موتوا قبل ان تموتوا" ....


قول مي دهم که اين بار دروازه بهشت را در بقيع بدانم، و نه در مظلوميت آن چهار ستاره بگريم که در عظمتشان بيهوش و مدهوش گردم ....


قول مي دهم که بفهمم روضة النبي  ..... يعني .....سکوت و شکست  قلم ..... وبوي در سوخته را استشمام کنم ...  


قول مي دهم که اين بار پروانه وار، ونه حتي از ترس سوختن بال هايم در شمع عظمتت .... پروانه وار بگردم ... ودر زمزمه "جوشن کبير" به هنگام طواف ، با وجود صغيرم در ملکوت ندايت کنم ... تو را.... در عرش .... و نه در فرش ....


تو را .... اي تو نزديک تر از " حبل الوريد " ....


قول مي دهم که اين بار " القلب حرم الله ولا تسکن.... " نه ! هرگز ! مگر جايي بماند که چيزي ، کسي ، ... غير تو در آن جاي بگيرد ....


قول مي دهم که آن مکعب چهار گوش زيبا در قلبم بماند ... قول مي دهم... يا مهربان  ... مي پذيري مرا؟


 در سالگرد هجرتي عاشقانه از خود به خدا....


 


 


نکات کنکوري :



  1. به دليل اينکه امتحاناتم همين امروز به سلامتي خاتمه يافت ، مطلب با دو روز تاخير آپ شد ببخشيد.

  2. تعبير زيباي" عشق عليه السلام " ازآثار استاد غزوه اقتباس شده است ....

  3. تقديم آروزهاي خيلي خوب براي همه ....  

          


    نظر یادتون نره؟! ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [31/5/1387- 2:30 ص] موزه عبرت ...
    [22/5/1387- 8:14 ع] پدر عشق.... و .....پسر
    [18/5/1387- 1:30 ص] ار انعکاس تا فرزند خاک
    [12/4/1387- 12:55 ص] سالگرد يک واقعه....
    [21/3/1387- 11:59 ع] ميوه شايد ممنوعه....
    [14/3/1387- 1:32 ص] آهاي آقاي مجري
    [2/3/1387- 6:3 ع] ضرر نمي کني ...بيا
    [29/2/1387- 10:6 ع] دل گرفته....و... مهرآب...
    [22/2/1387- 11:18 ص] تبريک.....تبريک...
    [13/2/1387- 1:11 ص] يه پرستو که .....
    [6/2/1387- 7:15 ع] قسمت آخر سريال....
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده

  • لینک همسفران من

  • لوگوي همسفران من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • نغمه پرواز

  •