سفارش تبلیغ
صبا ویژن

فرجی دیگر

                              "یا حق"

لحظاتی با رهبر فرزانه مان...

"اصل شرکت در انتخابات دارای ثواب الهی است، ولو انسان در تشخیص هم

اشتباه کرده باشد ، البته دقت و تشخیص درست اجر و ثواب مضاعف را در

پی خواهد داشت."

"حضور گسترده مردم و شرکت در انتخابات ، مجاهدت به شمار می آید."

رهبر کبیر سفرکرده مان "امام خمینی (ره)" می فرمود:

"میزان رای ملت است."

"نگویید دیگران رای می دهند، من وتو هم باید برویم و رای بدهیم."

 

اتنخابات یادتون نره هااااااااااااااااا

به خاطر سرزمینم و به خاطر مردان مردش، که زندگیمان را مدیون

آنها هستیم ، رای میدهم .....

رای می دهیم.....

به کوری چشم دشمن....تا از عصبانیت بمیرد(موتوا بغیظکم....)


نوشته شده در جمعه 86/12/24ساعت 12:23 عصر توسط پرنده نظرات ( ) |

سلام رفقا می دونین که سالروز امامت گل نرگس حضرت صاحب الزمان(عج) نزدیکه.

می خوام با یه سری داستان ها تحت عنوان برداشتی آزاد از ظهور به روز شم.

منتظر باشین.مطالب باحال و خوبیه 


نوشته شده در پنج شنبه 86/12/23ساعت 3:24 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

تقریبا یه هفته ای هست که می خوام بیام و این مطلبو بنویسم، اما امان از دانشجویی و این سرشلوغی های شب عید...

تقویم امتداد رو که ورق میزدم یه دفعه توی مناسبت های اسفند به چند تا تاریخ خیره موندم.خدای من!چقدر زود یادم رفته بود...شش اسفند:شهادت حمید باکری.هفده اسفند:شهادت حاج ابراهیم همت.هجده اسفند:شهادت حاج حسین خرازی. 

بیست وچهار اسفند:شهادت حاج عباس کریمی. بیست وپنج اسفند:شهادت مهدی باکری و حاج حسین کاظم نجفی رستگاری.....

انگار یادم رفته بود که اونا زنده هستن و حواسشون همیشه به من هست ولی من....فراموشی و غفلت..

انگار یادم رفته بود که تا همین پارسال هم درست نمیشناختمشون و اونا اومدن و باهام رفیق شدن..یادم رفته بود که همونجا ایمان اوردم به اینکه اونا زنده و حاضرن و خیلی جاها از من زنده قدرت عمل بیشتری دارن..از نظر علمی هم برام ثابت شد چون به قول یه دوستی، موجود زنده یکی از نشانه هاش تاثیر گذاری رو محیط و آدمای اطرافشه(در علم زیست)که من خودم که مثلا زنده ام برای محیطم خنثی بودم...

نمیدونم چرا مطلب اینجوری پیش رفت...چون من اومده بودم یه مطلب ادبی براشون بنویسم ،اما انگار خودشون خواستن که تکلف نباشه و راحت و صمیمی بریم جلو...

وقتی به قول آقای موسوی(همرزم شهید خرازی)،(با اون لهجه قشنگ اصفهانی) لازم نیست چیز خاصی از اونا بگیم و میتونیم از چیزایی بگیم که شاید بی ارزشترین چیزا از نظر ما باشن.مثلا اینکه تو خط شیر(خرازی و بچه های لشگر امام حسین(ع)) وقتی یه صندوق انگور میرسید(یه صندوق بود و اون همه آدم گرسنه)،که فقط بالای صندوق انگورش قابل خوردن بود،همه می اومدن و از ته صندوق انگورای لهیده رو برمیداشتن و به نفرای آخر که میرسید روی صندوق و انگورای مرغوب می موند،که اون بنده خداها شرمنده می شدن و....

حالا من که اگه جایی برم، خودمو به اول صف برسونم: که بهتره گیره من بیاد(بقیه آدمارو بی خیال)که زودتر برم،که هل بدم روی نفر جلو ،که جا پیدا کنم خودم بشینم(انگار همه بیرحم شدیم ) که بعد بهم بگن زرنگ و به زرنگی خودم افتخار کنم و خودم خودم خودم....

بقیه که مثلا هموطن و همدین من نیستن!!!!!!!!!! اصلا اینا هیچی همه مثلا آدمیم و از یه پدر!!!!!!!!!!!!خرازی شدن و بودن ،همت شدن و بودن اصلا سخت نیس ولی باید مرد میدون باشیم و از همین کوچلو کوچولوهای زندگی شروع کنیم...

اونجا که خرازی(علمدار خمینی(ره)) با یه دست ،هر شب میره و توالت ها رو میشوره وآفتابه ها رو آب میکنه.اون که فرمانده س ولی روحش فرمانده نفسشه.....

اونجا که  حاج همت(فرمانده لشگر محمد رسول الله) شبا پوتین رزمنده ها رو واکس می زنه و تا صبح لباسای اونا رو که.....میشوره و پهن میکنه روی بند.....  

میدونی رفیق ویژگی همه اون مردان بی ادعا چی بود:چشماشون همیشه سرخ بود از کم خوابی....از همسرشون می تونی بپرسی......

من افتخار می کنم که سرزمینم از این مردان مرد خیلی به خودش دیده و آرزو می کنم تو دوره ما هم تعدادشون زیاد شه (هستن به خدا، من دیدم، ولی کم هستن).

خدایا از اینکه ایرانی خلق شدم تو را سپاس بی نهایت....ایرانیممممممممممممم

 

 


نوشته شده در پنج شنبه 86/12/23ساعت 3:21 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

و تاریخ دوباره تکرار می شود....

باز هم هابیلیان و قابیلیان ....

میشنوی ندای (هل من ناصر ینصرنی ) دوباره در گوش جان پیچیده...

فرزندان بنی آدم هم اینک در چنگال شقی ترین انسان ها که گرگی بیش نیستند و از انسانیت مسخ شده اند،گرفتار آمده اند....

یا اهل العالم! داستان علی اصغر ها و علی اکبرها مکرر است(دل آتش میگیرد برای نوزادانی که هنوز طعم تولد نچشیده ،به کام مرگ میروند،و جوانانی که بهار جوانیشان را خزان مرگ در بر میگیرد..) ....به یاری حسین زمان و کاروانش بشتابیم...هر چند با دعا برای نابودی خونخواران....

تا ظهور مولا لااقل دعا برای مظلومین فراموش نشود....

التماس دعا


نوشته شده در جمعه 86/12/17ساعت 10:51 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

اکنون بار دگر دل در تلاطم طوفان غم هاست

حال که به سوگ سه ستاره نشسته است...

یکی رحمه للعالمین است ونگین اهل زمین..همو که با کوچ خود گنبد خضرا راعظمت بخشید و کائنات را به عزا نشانید..

دیگری سبط اکبرش حسن بن علی (ع)، پسر فاطمه (س)،که به زهر کین و جفا مدینه را وداع گفت..و در غربتی غریب  ستاره بقیع را در آسمان جاودانه کرد...

سوگ سوم از آن فرزند پاکشان است،علی بن موسی الرضا المرتضی(ع)که از کاخ جور پرکشید و شرق آسمان ولایت را غروبی تلخ و غمگین بخشید...

داغ ستاره ها بر دل داغدارتان تسلیت باد....


نوشته شده در جمعه 86/12/17ساعت 10:40 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

سرزمین شام ....سرزمین محنت و غم..غربت..دلتنگی..گویی بغضی سنگین آسمانش را

گرفته بود!رد پای بزرگان در گوشه گوشه اش ...جدمان هابیل...فرزندش زکریای نبی و یحیی بن زکریا(که سرش را از تنش جدا کردند..)رد پای خضر نبی...

آنگاه می رسیدی به ال الله ... زینب صبور و رقیه کوچک..راس الحسین...

 راس الشهدا...سر مبارک ابالفضل العباس..علی اکبر ...حبیب بن مظاهر....سکینه خواهر رقیه...و سکینه خواهر تنی زینب(س)(فرزند علی(ع) و فاطمه(س))...اسماء...فضه...بلال حبشی...

همراه! ...همدل با سوختگان! باور کن که در این کوتاه مجال بیش از این نیست.

دلم می خواهد با افقی وسیعتر از این کار کنم... 

و فریاد بزنم که انجا بوی زجر می داد و صبر زینب... 


نوشته شده در سه شنبه 86/12/14ساعت 9:11 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

سلام دوستان عزیزم

من تازه دیروز صبح برگشتم.سفر فوق العاده ای بود ،جای همتون خالی بود!ولی من که به یاد همه دوستان بودم.ایشالله قسمت شما بشه.

به محض اینکه یه سراغی از درسا گرفتم(غیبت ده روزه)البته دانشگاه که چند روزی تعطیل بود(ارشد و...)با مطالبی عالی به روز میشم.

فعلا خداحافظ و در پناه خدا 


نوشته شده در شنبه 86/12/11ساعت 1:9 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

دیروز بهم خبر دادن پروازمون ییهووووووووو!!!!!!!!!!! جلو افتاده!یعنی ایشالله زودتر میرم سوریه! به خاطر همین گفتم پیشاپیش خداحافظی کنم برای هشت روز البته! که بعدا

نگین ییهووووووووووووووووو گذاشت رفت بی خداحافظی!

اگه تغییر نکنه فکر کنم خدا بخواد دوشنبه عازم هستممممممممم!

برام دعا کنین استفاده کنم!


نوشته شده در جمعه 86/11/26ساعت 12:55 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

اگر با دیگرانش بود میلی                                      چراجام مرابشکست لیلی

لیلای مهربان من!از جفای روزگار خسته ام و به عشق تو محتاج.

لیلای مهربان من! چه کسی غیر تو مراست و که جز تو مرا یاری می کند که تویی لایحتاج.

لیلای مهربان من! در زمانی که طوفان تکنولوژی و هیاهوی روزمره ، کشتی انسانیت را به گل نشانیده و غبار زمان آینه خاطرات زیبا را کدر گردانیده،

از لابلای دستان بی مهر این جیفه سخیف می گریزم و سر به آستان تو می سایم.

لیلای مهربان من! که همواره مدیون نعماتت و مرهون لطف کرده ای مرا و این کوچک ناچیز را کی جسارت و جرات شکر بی پایان هاست!

در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان

                                                  شرط اول قدم آن است که مجنون باشی    


نوشته شده در جمعه 86/11/26ساعت 12:51 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

سلام به همه رفقا:
.....و مدینه در تپشی پرالتهاب بود و برای استقبال از نوزادی از نور، آغوش گشوده بود عاشقانه!
عاشقانه انتظار می کشید،لیک به کاظمین رشک می برد که سالیانی بعد همان نوزاد را در خاک خود پذیرا شد...
مدینه خوشا به حالت...و کاظمین تو را خوش تر ....
میلاد نور هفتم،امام موسی کاظم (علیه السلام)،باب الحوائج ،پدر ضامن آهو،مبارک بر عاشقان کویش...
مبارک...مبارک

التماس دعای فراوان....


نوشته شده در جمعه 86/11/26ساعت 12:33 صبح توسط پرنده نظرات ( ) |

<   <<   11   12   13   14   15   >>   >
Design By : Pars Skin